تبليغاتX
دلتنگیهای دل


دلتنگیهای دل

 

 

به نام آنكه فكرم به منتهای جمال و كمالش نمی رسد

 

5lxp2b.gif

 

از عـرش صدای ربـنا می آیـد

 

 

آوای خـوش خدا خدا می آیـد

 

 

فـریاد که درهایبهشت باز کنید

 

 

مهمان خدا سوی خدا می آیـد

 

 

در هرثانیه ای از این ماه عزیز که حال و هواتون آسمونی شد و ضریح نقره ای اشک به نیت

 پابوسی دل  شکستتون دور چشاتون حلقه بست،

التماس دعا.

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:38 توسط ترنم عشق| |

خدايا:

 

من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري!

پس اي خدا! هيچ مي داني كه بزرگوار آن است كه گمشده اي را به مقصد برساند ؟

تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يك

كلام ...محتاج توام !

 

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 11:22 توسط ترنم عشق| |

مهربانا

می دانم که تا تو راهی نیست

می دانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد

می دانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است

می دانم که تو تنها نگران لغزشهای ناتمام من هستی

امّا

نمی دانم

چرا هر روز که می گذرد از تو دورتر می شوم

دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان

 

کمکم کن

من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم

من تو را می خواهم تنها تو را

ای مهربانترین مهربانان

 

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 11:43 توسط ترنم عشق| |

 

بـــــــــــــای ذنب قتلـــــــــت ... ؟؟؟ 

چنگيز ميزند دم از آزادي بيان
خونريز ميزند دم از آزادي زنان

فرياد ميزنم چو كشند از سرم زبان
لعنت به اين حقوق بشر اين كُشندگان

لعنت به اين حماقت بي رحم وبي امان
لعنت به جاهلان هوادار اين سگان

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 15:42 توسط ترنم عشق| |

 

 

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند.....

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:55 توسط ترنم عشق| |

روزی روزگاری در جزیره ای دورافتاده تمام احساسهای دنیا با هم در صلح و آرامش زندگی می‌کردند: شادی، غم، معرفت، دانایی ... همه احساسات پاک از جمله عشق. روزی اعلام کردند که جزیره در حال غرق شدن است و بهتر است اهالی هرچه زودتر جزیره را ترک کنند. همه احساسات شروع به ساخت قایق کردند و با عجله جزیره را ترک می‌کردند به جز عشق.


عشق تنها احساسی بود که در جزیره ماند. درحقیقت می‌خواست تا آخرین لحظه ممکن به جزیره وفادار بماند. وقتی نیمی از جزیره تقریبا زیر آب رفته بود و هیچ امیدی برای نجات آن نبود عشق تصمیم گرفت با کمک دیگر اهالی که در حال ترک جزیره بودند از آنجا برود.

« ثروت» با قایقی باشکوه و مجلل داشت از کنار جزیره دور می‌شد که عشق از او پرسید:« ممکن است مرا نیز با خود ببری؟»
ـ « نه. به هیچ‌عنوان نمی‌توانم. چون قایق من پر است از طلا و نقره و جای اضافه‌ای برای تو ندارم.»


عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایق زیبایش در حال عبور بود خواهش کند تا او را با خود ببرد. « غرور لطفا به من کمک کن!» غرور مغرورانه رو به عشق کرد و با اکراه گفت:« اوه متأسفم! تو سراپا خیس هستی و ممکن است قایق زیبای مرا خراب کنی.»


عشق از غم که از آن نزدیکی رد می‌شد خواهش کرد که وی را با خود ببرد. اما غم با چهره‌ای ماتم‌زده گفت:« عشق، آنقدر غمگینم که حد ندارد. فقط دلم می‌خواهد تنها باشم.»


شادی نیز از آنجا رد شد ولی آنقدر شاد و سرخوش بود که حتی صدای درخواست عشق را هم نشنید.

در این بین ناگهان صدایی به عشق گفت:« عشق با من بیا. من تو را با خود می‌برم.» عشق به طرف صدا برگشت. بانوی پیر چهره‌ای نورانی، فوق‌العاده مسرور و ملکوتی داشت. عشق آنچنان محو جمال بانوی پیر شده بود که حتی فراموش کرد نام وی را بپرسد یا حتی بپرسد به کجا خواهند رفت. وقتی بالاخره به خشکی رسیدند بانوی پیر تصمیم گرفت به راه خود برود. عشق آنقدر خود را مدیون وی حس می‌کرد که وقتی به «پیر دانایی» برخورد کرد از او پرسید:« شما می‌دانید چه کسی مرا نجات داد؟»
ـ « زمان!»
ـ « زمان؟ اما چرا ؟ می‌توانست به راه خود ادامه دهد همانند بقیه! براستی چرا مرا نجات داد؟»


«پیر دانایی» در حالی که لبخند زیبایی بر لب داشت عاقلانه پاسخ داد:« چون فقط زمان قادر به درک ارزش عشق است.»

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 10:47 توسط ترنم عشق| |

 

 

آرزوهایت را یادداشت کن

خداوند آنها را فراموش نمی کند

اما تو گاهی از خاطرت می رود

که آنچه امروز داری  خواسته ی دیروزت بوده است

 

الهی دلم را با نامت جلا ده و کارهايم را فقط به شوق خودت صفاده واسم اعظمت را ورد زبانم کن و شوق پروازم ده.

الهی هر انچه خواستم کردم هر انچه خواستی  نکردم.تو خود دانی که عمرم بر باد کردم و به خاطر ندادن نعمتی بر تو فرياد کردم و اگر چيزی دادی اعتنا نکردم.

الهی بی تو تنهاترينم و با عشق تو عاشقترينم.

الهی دوست دل شکسته ای  و گشايش درهای بسته ای وياور هر ادم خسته ای.

الهی اميدم دادی نا اميدم نکن نعمتم دادی بی نعمتم نکن و و عشق را به من اموختی بی عشقم مکن  

  آمین

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 16:5 توسط ترنم عشق| |


Design By : Night Skin